

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۱۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱۸
فرود آ تو ز مرکب بار میبین
وجودت را تو پود و تار میبین
هر آن گلزار کاندر هجر ماندهست
سراسر جان او پرخار میبین
چو جمله راههای وصل را بست
رخان عاشقان را زار میبین
چو سررشته اشارتهاش دیدی
بر آن رشته برو گلزار میبین
ز جانها جوق جوق از آتش او
فغان لابهکنان مکثار میبین
بزن تو چنگ در قانون شرطش
سماع دلکش اوتار میبین
