

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۱۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱۸
فرود آ تو ز مرکب بار میبین
وجودت را تو پود و تار میبین
هر آن گلزار کاندر هجر ماندهست
سراسر جان او پرخار میبین
چو جمله راههای وصل را بست
رخان عاشقان را زار میبین
چو سررشته اشارتهاش دیدی
بر آن رشته برو گلزار میبین
ز جانها جوق جوق از آتش او
فغان لابهکنان مکثار میبین
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، مولانا به توصیف حال عاشقان و جستجوی وصال معشوق میپردازد. او از فرود آمدن از مرکب و نگاه به وجود خود به عنوان پود و تار سخن میگوید و به تصویر کشیدن گلزارهایی که در غیبت معشوق خالی از رنگ و طراوت شدهاند، اشاره میکند. عشق و آتش جان عاشقان را به تصویر میکشد و بر لزوم درک و شناخت معشوق تأکید میکند. با توجه به اینکه عشق و معرفت به معشوق چندان دشوار است، مولانا به شنیدن اشارات عشق و استفاده از فرصتها اشاره میکند و در نهایت به رهایی و نورانی شدن در ملاقات با این معشوق میپردازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
