

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۲۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲۷
وقت آمد توبه را شکستن
وز دام هزار توبه جستن
دست دل و جانها گشادن
دست غم را ز پس ببستن
معشوقه روح را بدیدن
لعل لب او به بوسه خستن
در آب حیات غسل کردن
در وی تن خویش را بشستن
برخاست قیامت وصالش
تا کی به امید درنشستن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تجدید عشق و رهایی از قیود میپردازد. او از فرایند توبه و تلاش برای گسستن از گذشته سخن میگوید و در عین حال به دیدار معشوق و تأثیر عمیق او بر جان و دل اشاره میکند. تصویر آب حیات و تمیز کردن وجود از تاریکیها نشاندهندهی جستجوی خلوص و پاکی است. در نهایت، شاعر با اشاره به قیامت وصال، به انتظار و امید برای رسیدن به معشوق و رهایی از زنجیرهای دلتنگی اشاره دارد و یادآوری میکند که معشوق در نگاه و لبخند خود دنیایی از عشق نهفته دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
