

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۲۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲۸
ای دوست عتاب را رها کن
تدبیر دوای درد ما کن
ای دوست جدا مشو تو از ما
ما را ز بلا و غم جدا کن
اندیشه چو دزد در دل افتاد
مستم کن و دزد را فنا کن
شادی ز میان غم برانگیز
در عالم بیوفا وفا کن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل مولانا به دوستی خطاب میکند و از او میخواهد که از عتاب و قهر دست بردارد و به درمان دردهای عشق بپردازد. شاعر از دوستی میخواهد که به هیچ وجه از او جدا نشود و با محبتش، غم و بلا را از زندگیاش دور کند. او از دوست میخواهد که اندیشههای ناچیز و منفی را از دلش بزداید و او را مست شادی کند. در نهایت، مولانا از دوست میخواهد که در این جهان بیوفا، وفا و محبت را برگرداند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
