

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۳۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳۲
ای دشمن عقل و جان شیرین
نور موسی و طور سینین
ای دوست که زهره نیست جان را
تا از تو نشان دهد به تعیین
ای هر چه بگویم و نویسم
برخوانده نانبشته پیشین
ای آنک طبیب دردهایی
بی قرص بنفشه و فسنتین
ای باعث رزق مستمندان
بی قوصره و جوال و خرجین
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به بیان حال و هوای عاشقانه و عرفانی میپردازد. او از معشوق بهعنوان نور و پزشکی یاد میکند که بدون نیاز به دارو و تمنیات دنیوی، به کمک مستمندان میآید. مولانا تأکید میکند که تمامی لذات و زیباییهای غیر از او در حقیقت دردی است. او به سمبلهای زیبایی و شکوه اشاره میکند و مضامین عشق و یگانگی با معشوق را در قالب تصاویری هنری و خیالانگیز به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر از مفهوم صدقه و بخشش در دنیای معنوی سخن میگوید و دعوت به همدلی و دعا میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
