

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۴۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴۷
سوی بیماران خود شد شاه مه رویان من
گفت ای رخهای زرد و زعفرانستان من
زعفرانستان خود را آب خواهم داد آب
زعفران را گل کنم از چشمه حیوان من
زرد و سرخ و خار و گل در حکم و در فرمان ماست
سر منه جز بر خط فرمان من فرمان من
ماه رویان جهان از حسن ما دزدند حسن
ذرهای دزدیدهاند از حسن و از احسان من
عاقبت آن ماه رویان کاه رویان می شوند
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تشریح حال و هوای زیبایی و زشتی میپردازد و از قدرت و جذابیت خود صحبت میکند. او به بیماران و کسانی که در جستجوی زیبایی هستند، امید میدهد و تأکید میکند که فقط او میتواند زعفران و گل را از دل زردی و بیحالی بیرون بیاورد. زیبایی و نور الهی به تصرف دیگران درآمده، اما در نهایت همه چیز به وی تعلق دارد. او در پایان با اشاره به شمس تبریزی، بر عظمت و بیحد و حصر وجود خود تأکید میکند و به استقبال روشنایی صبح میرود. این شعر دعوتی است به رهایی از زشتیها و آغوش کشیدن به زیبایی واقعی.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
