

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۹۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹۴
بشنو از بوالهوسان قصه میر عسسان
رندی از حلقه ما گشت در این کوی نهان
مدتی هست که ما در طلبش سوختهایم
شب و روز از طلبش هر طرفی جامه دران
هم در این کوی کسی یافت ز ناگه اثرش
جامه پرخون شده او است ببینید نشان
خون عشاق کهن خود نشود تازه بود
خون چو تازه است بدانید که هست آن فلان
همه خونها چو شود کهنه سیه گردد و خشک
خون عشاق ابد تازه بجوشد ز روان
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان عاشقانهای میپردازد که در جستجوی محبوب خود، دچار سوختگی و درد عاطفی است. او به خاطر عشقش شب و روز میسوزد و نشانههایی از محبوب خود در کوی عشق میجوید. نمادهای خونی که در اثر عشق به وجود آمده، نشاندهنده تازگی و شور عشق است. این خونها هرگز کهنه نمیشوند و همواره جاری و زندهاند. در پایان، شاعر به عشق و قدرت آن اشاره میکند و از معشوق میخواهد که کاش آن گمشده را بازآورد یا خود را در میان عاشقان قرار دهد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
