

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۹۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹۶
چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان
چه خیالات دگر مست درآید به میان
گرد بر گرد خیالش همه در رقص شوند
وان خیال چو مه تو به میان چرخ زنان
هر خیالی که در آن دم به تو آسیب زند
همچو آیینه ز خورشید برآید لمعان
سخنم مست شود از صفتی و صد بار
از زبانم به دلم آید و از دل به زبان
سخنم مست و دلم مست و خیالات تو مست
همه بر همدگر افتاده و در هم نگران
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به شادی و شوق دلخواهیاش از خیالات محبوب میپردازد. تخیل عاشقانه او باعث میشود تمامی حواس و احساساتش تحت تأثیر قرار گیرد و در رقصی بیپایان غوطهور شود. این خیالات، همچون خورشید در آینه، در دل و زبان او درخشش مییابند و از هم گسسته میشوند. او با تحلیل خیالات، آنها را به اوج میبرد و میکوشد تا دل و دینش را به زیور شادی و خوشی بیاراید. همه این احساسات در هم میآمیزند و او را به جستجوی مفرحی برای جانش میکشاند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
