

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۹۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹۸
به خدا گل ز تو آموخت شکر خندیدن
به خدا که ز تو آموخت کمر بندیدن
به خدا چرخ همان دید که من دیدستم
ور نه دیدی ز چه بودیش به سر گردیدن
گفتم ای نی تو چنین زار چرا می نالی
گفت خوردم دم او شرط بود نالیدن
گفتم ای ماه نو این جمله گداز تو ز چیست
گفت کاهش دهدم فایده بالیدن
فایده زفت شدن در کمی و کاستن است
از پی خرج بود مکسبهها ورزیدن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تأثیرگذاری عشق و زیبایی اشاره میکند و میگوید که گل به لطف معشوقش آموخته است که چگونه بخندد. او به قطعاتی از طبیعت مانند نی و ماه نو اشاره میکند و به آنها لبخند و ناله را نسبت میدهد. شاعر تأکید میکند که واقعیات زندگی و دگرگونیها در اصل از پذیرش بلا و فنا ناشی میشوند و در این فانی شدن، حقیقتی عمیق نهفته است. در نهایت، وی از آرامش و کمیت در هنر و زندگی سخن میگوید و میخواهد که آن را پی بگیرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
