

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۱۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۱۲
ای دلارام من و ای دل شکن
وی کشیده خویش بیجرمی ز من
از نظر رفتی ز دل بیرون نهای
ز آنک تو شمعی و جان و دل لگن
جان من جان تو جانت جان من
هیچ کس دیدهست یک جان در دو تن
زندگیام وصل تو مرگم فراق
بینظیرم کردهای اندر دو فن
بس بجستم آب حیوان خضر گفت
بیوصالش جان نیابی جان مکن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از معشوق خود به عنوان دلبر و شمع جان یاد میکند و بر پیوند عمیق و دوگانهٔ خود با او تأکید دارد. او بیان میکند که زندگیاش به وصال معشوق وابسته است و جدایی از او مرگ معنوی به همراه دارد. بر اساس این ارتباط، شاعر به چالشهای زندگی میپردازد و میگوید که غم و اندوه نمیتوانند در حضور عشق حقیقی راهی داشته باشند. او از کسانی که به جستجوی معنای زندگی بدون عشق هستند، میخواهد که به عشق روی آورند تا از غم و اندوه رها شوند و در نهایت به شجاعت در عشق و همزبانی با دیگران فراخوان میدهد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
