

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۵۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵۱
میبینمت که عزم جفا میکنی مکن
عزم عتاب و فرقت ما میکنی مکن
در مرغزار غیرت چون شیر خشمگین
در خونم ای دو دیده چرا میکنی مکن
بخت مرا چو کلک نگون میکنی مکن
پشت مرا چو دال دوتا میکنی مکن
ای تو تمام لطف خدا و عطای او
خود را نکال و قهر خدا میکنی مکن
پیوند کردهای کرم و لطف با دلم
پیوند کرده را چه جدا میکنی مکن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به معشوق خود خطاب میکند و از او میخواهد که از جفا و جدایی دست بردارد. او با نگاهی به احساسات دردناک و ناامیدی ناشی از دوری، اشاره میکند که چگونه این جدایی جان او را رنج میدهد. مولانا از بخت خود میگوید که چون خطی سست و ناپایدار شده و میخواهد که معشوقش از این کارهای دلخراش خود پرهیز کند. او همچنین به محبت و لطف خدا اشاره میکند و خواستار حفظ ارتباط خود با معشوق است. در پایان، شعر به ابراز آرزو برای خاموشی و آرامش در کنار معشوق میانجامد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
