

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۵۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵۸
با رُخِ چون مشعله بر دَرِ ما کیست آن
هر طرفی موجِ خون نیمِشبان چیست آن
در کفنِ خویشتن رقصکنان مُردگان
نَفخهٔ صور است یا عیسیِ ثانی است آن
سینهٔ خود باز کن روزن دل دَرنِگر
کآتشِ تو شعله زَد نی خبرِ دی است آن
آتشِ نو را ببین زود درآ چون خلیل
گرچه به شکلْ آتش است، باده صافی است آن
یونسِ قُدسیِ توی در تَنِ چون ماهیی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
این شعر از مولانا جلالالدین رومی است و به مضامینی همچون عشق، شناخت درونی، و تسلیم به حقیقت میپردازد. مولانا با تشابه تصاویری مانند آتش، خون و باده به عشق، به جستجوی معانی عمیقتر و الهی میپردازد. او از خواننده دعوت میکند تا به درون خود نگاهی بیندازد و حقیقت وجودیاش را دریابد. همچنین، بیثباتی دنیا و فریبهای آن را یادآور میشود و نشان میدهد که باید از ظواهر گذر کرد و به باطن و اصل وجود توجه کرد. در نهایت، شاعر به ارتباط با خدا و کشف حقیقت اشاره میکند و میگوید که درک و پاکی روحی، نویدبخش ارتقاء انسان است و این مهم نیازمندِ اعتمادی ژرف به خدای خویش است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
