

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۷۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷۶
به جان تو که از این دلشده کرانه مکن
بساز با من مسکین و عزم خانه مکن
بهانهها بمیندیش و عذر را بگذار
مرا مگیر ز بالا و خشک شانه مکن
شراب حاضر و دولت ندیم و تو ساقی
بده شراب و دغلهای ساقیانه مکن
نظر به روی حریفان بکن که مست تواند
نظر به روزن و دهلیز و آستانه مکن
بجز به حلقه عشاق روزگار مبر
بجز به کوی خرابات آشیانه مکن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر از معشوق خود میخواهد که به او توجه بیشتری کند و از موارد بیمورد دوری کند. او به این نکته اشاره دارد که عشق واقعی باید در فضای عمیقتری از کمال و دوستی باشد و نباید خاطر خود را به دنیا و بهانههای زودگذر مشغول کند. شاعر به اهمیت پرهیز از تعلقات دنیوی و آرزوهای ناپایدار تأکید میکند و همچنین پیشنهاد میدهد که عشق باید خالص و دور از تصنع باشد. او همچنین میگوید که باید به زیباییهای واقعی و ماندگار توجه کنیم و از حاشیهها فاصله بگیریم. در نهایت، او به این نکته میرسد که بیاعتنایی به عشق واقعی، نوعی بیقراری و سرگردانی است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
