

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۷۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷۷
به من نگر به دو رخسار زعفرانی من
به گونه گونه علامات آن جهانی من
به جان پیر قدیمی که در نهاد من است
که باد خاک قدمهاش این جوانی من
تو چشم تیز کن آخر به چشم من بنگر
مدزد این دل خود را ز دلستانی من
بر این لبم چو از آن بخت بوسهای برسید
شکر کساد شد از قند خوش زبانی من
به گوشها برسد حرفهای ظاهر من
به هیچ کس نرسد نعرههای جانی من
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و جذابیتهای ظاهری و باطنی خود اشاره میکند و از ویژگیهای چشمگیر وجودش سخن میگوید. او در پیامی عمیق، از وجود «پیر قدیم» در درونش سخن میگوید که حکایت از تجربیات گذشته دارد. با استفاده از تصاویر خیالانگیز، شاعر به عشق و احساسات درونیاش پرداخته و تأکید میکند که هر چه را که میگوید، نشانهای از عمق روح اوست. همچنین به تاثیرات عاطفی و معنوی وجود شمس اشاره میکند و به تأثیر محبت و معانی عمیق در زندگی خود پرداخته است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
