

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۷۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷۸
چهار روز ببودم به پیش تو مهمان
سه روز دیگر خواهم بدن یقین میدان
به حق این سه و آن چار رو ترش نکنی
که تا نیفتد این دل به صد هزار گمان
به هر طعام خوشم من جز این یکی ترشی
که سخت این ترشی کند میکند دندان
که جمله ترشیها بدان گوار شود
که تو ترش نکنی روی ای گل خندان
گشای آن لب خندان که آن گوارش ماست
که تعبیهست دو صد گلشکر در آن احسان
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان احساسات خود نسبت به محبوب میپردازد و بر اهمیت خوشی و محبت در روابط تأکید میکند. او از میهمانیاش در حضور محبوبش یاد میکند و خواستهاش این است که محبوب هرگز با روی ترش و دلگیر نشود تا دل او دچار تنش و تردید نشود. ترشی و تلخی از نظر شاعر نشانهی نارضایتی و غم است و او میخواهد که پشت این لب خندان، شکرینی و احسان باشد. شاعر به زیبایی محبوب اشاره کرده و آن را معبر بهشتی میداند که میتواند دلها را شاد کند. او همچنین تمثیلهایی از قحطی حسن و شکر در دنیا به کار میبرد و نهایتاً خواستار آن است که در خطوط زندگیاش، همواره از دوستی و شادمانی بهرهمند باشد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
