

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۹۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۶
گر تنگ بدی این سینه من
روشن نشدی آیینه من
ای خار گلی از روضه من
دوزخ تبشی از کینه من
خورشید جهان دارد اثری
از کر و فر دوشینه من
آن کوه احد پشمین شدهست
از رشک من و پشمینه من
چون جوز کهن اشکسته شوی
گر نوش کنی لوزینه من
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل احساسات عمیق خود را دربارهی دل تنگی و دردهای درونیاش بیان میکند. او از سینهای تنگ صحبت میکند که نمیتواند خود را پیدا کند و مانند آینهای ناپاک است. با اشاره به روابط عاطفی و کینههایی که در دل دارد، به تصویر کشیدن زیبایی خارهای گل و دوزخ کینه را اشاره میکند. همچنین از تأثیر خورشید بر وجودش و رشک کوهی در برابر حال و روزش میگوید. در نهایت، شاعر به تلاش برای تجدید حیات و تازه شدن روحش اشاره میکند و بر اهمیت جمع شدن و پیوند با دیگران تأکید میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
