

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۱۱۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱۰
بانگ برآمد ز خرابات من
چرخ دوتا شد ز مناجات من
عاقبت امر ظفر دررسید
یار درآمد به مراعات من
یا رب یا رب که چه سان میکند
دلبر بیکفو مکافات من
طاعت و ایمان کند آن کیمیا
غفلت و انکار و جنایات من
قصر دهد از پی تقصیر من
زله دهد از پی زلات من
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از نوازش و رحمت الهی سخن میگوید که پس از فراز و نشیبهای زندگی و دلتنگیهای فراوان، به دست آمده است. او از حالاتی میگوید که در اثر مناجات و ارتباط معنویاش با خداوند، آرامش و پیروزی نصیبش شده است. در این مسیر، او به خودآگاهی از گناهان و کاستیها میرسد و از خدا تمنای مغفرت دارد. شاعر همچنین دربارهٔ شوق و تپش دلش در دیدار معشوق سخن میگوید و به شدت احساس نیاز به رحمت الهی در برابر تقصیراتش را بیان میکند. این غزل به توصیف انوار الهی و آرامش زایدالوصفی میپردازد که در پی دوران سختی و جدایی به دست آمده است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
