

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۱۱۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱۵
بازرسید آن بت زیبای من
خرمی این دم و فردای من
در نظرش روشنی چشم من
در رخ او باغ و تماشای من
عاقبت امر به گوشش رسید
بانگ من و نعره و هیهای من
بر در من کیست که در میزند
جان و جهان است و تمنای من
گر نزند او در من درد من
ور نکند یاد من او وای من
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف عشق و دلتنگیاش میپردازد. او به زیبایی معشوقش اشاره میکند و از خوشیهای حاصل از وجود او میگوید. احساسات عمیقش نسبت به معشوق، او را به سر و صدای عاشقانه میکشاند و خواهان حضور دائم او در زندگیاش است. شاعر به دوری و غم ناشی از آن اشاره کرده و از معشوق میخواهد که سایهاش را از سر او برندارد. در نهایت، او به جوشش احساساتش و پیوند عمیق میان خود و معشوقش اشاره میکند و بر اهمیت عشق و غمهای ازلی تأکید میورزد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
