

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۱۴۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴۹
ای تو خموش پرسخن چیست خبر بیا بگو
سوره هل اتی بخوان نکته لافتی بگو
خیمه جان بر اوج زن در دل بحر موج زن
مشک وجود بردران ترک دو سه سقا بگو
چونک ز خود سفر کنی وز دو جهان گذر کنی
کیست کز او حذر کنی هیچ سخن مخا بگو
از می لعل پرگهر بیخبری و باخبر
در دل ما بزن شرر بر سر ما برآ بگو
ساقی چرخ در طرب مجلس خاک خشک لب
زین دو بزاده روز و شب چیست سبب مرا بگو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از مخاطب میخواهد که به پرسشهایش پاسخ دهد و به عمق معانی دینی و عرفانی بپردازد. او از مفهوم سفر روحانی و گذر از دنیای مادی صحبت میکند و به اهمیت بخشش و قناعت اشاره دارد. همچنین، به زیباییهای زندگی و طبیعت، همچون باغ و گل، و تحدید ناپایداریهای آن میپردازد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که باید به ذات خداوند توجه کنیم و از صفات او فراتر برویم.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
