

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۱۷۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۷۶
آن دلبر عیار جگرخواره ما کو
آن خسرو شیرین شکرپاره ما کو
بیصورت او مجلس ما را نمکی نیست
آن پرنمک و پرفن و عیاره ما کو
باریک شدهست از غم او ماه فلک نیز
آن زهره با بهره سیاره ما کو
پربسته چو هاروتم و لب تشنه چو ماروت
آن رشک چه بابل سحاره ما کو
موسی که در این خشک بیابان به عصایی
صد چشمه روان کرد از این خاره ما کو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به جستجوی معشوقی میپردازد که اثر شگرفی بر روح و جان او داشته است. او به غم و درد ناشی از دوری آن دلبر اشاره میکند و یادآور میشود که بدون حضور او، زندگی و مجلسها بینمک و خشک هستند. معشوق در نظر شاعر نمایانگر عشق، زیبایی، و سرزندگی است و در فقدان او، جهان به تاریکی و ویرانی میماند. ناله و فریاد شاعر حکایت از longing و اشتیاق عمیق دارد که به واسطهی آن، او به دنبال نشانههایی از معشوقش در عالم هستی است. در نهایت، غزل با نام شمس الحق تبریز به عنوان نماد عشق و حقیقت به پایان میرسد و شاعر از فقدان او به شدت ناراحت است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
