

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۱۷۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۷۷
خزان عاشقان را نوبهار او
روان ره روان را افتخار او
همه گردن کشان شیردل را
کشیده سوی خود بیاختیار او
قطار شیر میبینم چو اشتر
به بینیشان درآورده مهار او
مهارش آنک حاجتمندشان کرد
ز خوف و حرصشان کرده نزار او
گران جانتر ز عنصرها نه خاک است
سبک کرد و ببرد از وی قرار او
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به وصف عشق و زیباییهای ازلی میپردازد و از خزان عاشقان به بهاری اشاره میکند که خداوند به آنها بخشیده است. در این شعر، عشق نه تنها باعث افتخار و زیبایی میشود، بلکه جانها را از قید و بندهای مادی آزاد میکند. شاعر به قدرت و عشق الهی اشاره میکند که میتواند عناصر خاک، آب و آتش را تسلط بر آنها ایجاد کند و همه چیز را در دست خود بگیرد. همچنین بر اهمیت داشتن یک یار واقعی تاکید دارد و از بزرگی و محبت خداوند نسبت به بندگانش سخن میگوید. در نهایت، شاعر مخاطب را به تأمل و عبرت آموزی دعوت میکند تا حقیقت عشق و زیبایی را درک کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
