

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۱۷۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۷۸
تو کمترخوارهای هشیار میرو
میان کژروان رهوار میرو
تو آن خنبی که من دیدم ندیدی
مرا خنبک مزن ای یار میرو
ز بازار جهان بیزار گشتم
تو دلالی سوی بازار میرو
چو من ایزار پا دستار کردم
تو پا بردار و با دستار میرو
مرا تا وقت مردن کار این است
تو را کار است سوی کار میرو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان حال و مخاطب خود میپردازد و او را به دوری از دنیا و مادیات دعوت میکند. او با اشاره به خود و تجربیاتش، از معشوق میخواهد که به جمعیت کژروان نپیوندد و هوشیار باقی بماند. شاعر همچنین بر اهمیت ترک دنیا و توجه به مسایل معنوی تأکید میکند و با اشاره به حالاتی که خود تجربه کرده، از معشوق میخواهد که همانند او از دنیازدگی دوری کند. در نهایت، او به فضل شمس تبریزی اشاره میکند و از مخاطب میخواهد تا به درک درستتری از او برسد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
