

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۱۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹
چو اندرآید یارم چه خوش بود به خدا
چو گیرد او به کنارم چه خوش بود به خدا
چو شیر پنجه نهد بر شکستهآهوی خویش
که: ای عزیز شکارم، چه خوش بود به خدا
گریزپای رهش را کشانکشان ببرند
بر آسمان چهارم چه خوش بود به خدا
بدان دو نرگس مستش عظیم مخمورم
چو بشکنند خمارم چه خوش بود به خدا
چو جانِ زارِ بلادیده با خدا گوید
که: جز تو هیچ ندارم، چه خوش بود به خدا
جوابش آید از آن سو که من تو را پس از این
به هیچکس نگذارم چه خوش بود به خدا
