

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۰
ز بامداد سعادت سه بوسه داد مرا
که بامداد عنایت خجسته باد مرا
به یاد آر دلا تا چه خواب دیدی دوش
که بامداد سعادت دری گشاد مرا
مگر به خواب بدیدم که مه مرا برداشت
ببرد بر فلک و بر فلک نهاد مرا
فتاده دیدم دل را خراب در راهش
ترانه گویان کاین دم چنین فتاد مرا
میان عشق و دلم پیش کارها بودهست
که اندک اندک آیدهمی به یاد مرا
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از بوسههای سهگانهای سخن میگوید که در بامداد به او داده شده و آن را نشانهای از سعادت و عنایت میداند. او به یاد رویاهایی میافتد که در شب گذشته دیده و دلش دچار حسرت و عشق به معشوق است. شاعر به این نکته اشاره میکند که عشق اورا به یاد خود میآورد و نشاندهندهٔ رابطهٔ عمیق میان عشق و وجودش است. او از صفات معشوق سخن میگوید و به این نتیجه میرسد که عشق، حقیقتی عمیقتر از ظواهر است. در پایان، به موضوع رحمت و فنا اشاره میکند و حتی دشنام از سوی معشوق را به جای بوسه نیز میپذیرد و آن را نشانهای از محبت و حادثهای خاص میداند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
