

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۱۹۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹۵
خوش خرامان میروی ای جان جان بیمن مرو
ای حیات دوستان در بوستان بیمن مرو
ای فلک بیمن مگرد و ای قمر بیمن متاب
ای زمین بیمن مروی و ای زمان بیمن مرو
این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است
این جهان بیمن مباش و آن جهان بیمن مرو
ای عیان بیمن مدان و ای زبان بیمن مخوان
ای نظر بیمن مبین و ای روان بیمن مرو
شب ز نور ماه روی خویش را بیند سپید
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از معشوق خود میخواهد که بدون او به هیچ جا نرود و تمامی موجودات و عناصر زندگی را تحت تأثیر حضور خود میداند. او با ذکر شب و روز، آتش و گل، و دیگر نمادها تأکید میکند که جهان و زندگیاش وابسته به معشوق است و بدون او هیچ چیزی ارزش ندارد. پیوند عمیق عشق و وابستگی آنها به همدیگر در این شعر به خوبی مشاهده میشود، به طوری که شاعر خود را در کنار معشوق میبیند و حس میکند که بیاو زندگی معنایی ندارد. تشبیههایی مانند ماه و شب، گل و خار، و همینطور مقایسههای دیگر نشان میدهد که عشق در وجود آنها چقدر عمیق و گسترده است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
