

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۱۹۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹۹
ای سنایی عاشقان را درد باید درد کو
بار جور نیکوان را مرد باید مرد کو
بار جور نیکوان از دی و فردا برتر است
وانما جان کسی از دی و فردا فرد کو
ور خیال آید تو را کز دی و فردا برتری
برتری را کار و بار و ملک و بردابرد کو
در میان هفت دریا دامن تو خشک کو
در میان هفت دوزخ عنصر تو سرد کو
این نداری خود ولیکن گر تو این را طالبی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بررسی درد و رنج عاشقان میپردازد و از وجود بار سنگین جفاهای نیکان میگوید. او بر این باور است که این بار از زمانهای گذشته و آینده نیز سنگینتر است و انسان باید در مقابله با آن شجاع باشد. همچنین اشاره میکند که اگر کسی برتری را برای خود طلب میکند، باید با درد و رنج ناشی از عشق روبرو شود. شاعر به وجود نداشتهها و کمبودهای خود در درون اشاره میکند و با بیان نمادهایی از عشق و تلاش، بر اهمیت جستجوی حقیقت و شایستگی انسان تاکید میکند. در نهایت، او به داستان قوم موسی و تجلی قدرت و رنج در مسیر الهی اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
