

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۰۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۰۰
ای صبا بادی که داری در سر از یاری بگو
گر نگویی با کسی با عاشقان باری بگو
قصه کن در گوش ما گر دیگران محرم نیند
با دل پرخون ما پیغام دلداری بگو
آن مسیح حسن را دانم که میدانی کجاست
با کسی کز عشق دارد بسته زناری بگو
بانگ برزن عاشقی را کو به گل مشغول شد
گو که شرمت باد از آن رخ ترک گلزاری بگو
ای صبا خوش آمدی چون بازگردی سوی دوست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از صبا، باد عاشقانه، میخواهد که پیغامهای عاشقانه و دلداری را به محبوب برساند و از او میخواهد تا داستان عشق را در گوش دیگران نقل کند. او از عشق و جستجو برای دیدار معشوق سخن میگوید و از حالت درونی خود با دلتنگی و اشتیاق یاد میکند. شاعر به شخصیت شمس تبریزی اشاره میکند و بیان میکند که در علاقهاش به او هیچ شرمی ندارد و به صراحت از عشقش میگوید. در نهایت، از صبا میخواهد که او نیز حال دلش را با زبان عشق بگوید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
