

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۰۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۰۱
در گذر آمد خیالش گفت جان این است او
پادشاه شهرهای لامکان این است او
صد هزار انگشتها اندر اشارت دیده شد
سوی او از نور جانها کای فلان این است او
چون زمین سرسبز گشت از عکس آن گلزار او
نعرهها آمد به گوشم ز آسمان این است او
هین سبکتر دست درزن در عنان مرکبش
پیش از آن کو برکشاند آن عنان این است او
جمله نور حق گرفته همچو طور این جان از او
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ستایش و توصیف یک شخصیت روحانی و عرفانی میپردازد که او را پادشاه شهرهای لامکان و سرچشمه نور جانها میداند. او به زیبایی و تأثیر این شخصیت اشاره میکند و با استفاده از تصاویری زیبا، مانند گلزار و گوهر، آن را به مثابه منبع حیات و روحانیت معرفی میکند. شاعر همچنین به توجه دیگر ستارگان به این نور و تأثیر آن بر کیهان میپردازد و در انتها با اشاره به شمس تبریزی، بر اهمیت و عظمت این وجود معرفتی تأکید میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
