

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۰۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۰۲
ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو
چاشنی عمرم از حلوای تو حلوای تو
دامن گردون پر از در است و مروارید و لعل
تا بریزد جمله را در پای تو در پای تو
جانهای عاشقان چون سیلها غلتان شده
می دوانند جانب دریای تو دریای تو
جانهای عاشقان چون سیلها غلتان شده
میدوانند جانب دریای تو دریای تو
ای خمار عاشقان از بادههای دوشِ تو
وی خراب امروزم از فردای تو فردای تو
من نظر کردم به جانِ سادهی بیرنگِ خویش
زرد دیدم نقشش از صفرای تو صفرای تو
