

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۰۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۰۲
ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو
چاشنی عمرم از حلوای تو حلوای تو
دامن گردون پر از در است و مروارید و لعل
تا بریزد جمله را در پای تو در پای تو
جانهای عاشقان چون سیلها غلتان شده
می دوانند جانب دریای تو دریای تو
جانهای عاشقان چون سیلها غلتان شده
میدوانند جانب دریای تو دریای تو
ای خمار عاشقان از بادههای دوشِ تو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق عمیق و شورانگیز خود به معشوق سخن میگوید. او جهان را به خاطر عشق به معشوق برهم میزند و زندگیاش را با یاد و نام او شیرین میکند. عاشقان چون سیل به سوی دریا میشتابند و دلتنگی و خمار عشق را توصیف میکند. شاعر بر جنبههای روحانی و زیباییهای معشوق تأکید میکند و در نهایت، عشق او را به عنوان غوغایی در دل خود معرفی میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
