

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۱۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۴
خنک آن دم که نشینیم در ایوان، من و تو
به دو نقش و به دو صورت به یکی جان، من و تو
داد باغ و دم مرغان بدهد آب حیات
آن زمانی که درآییم به بستان، من و تو
اختران فلک آیند به نظّارهٔ ما
مهِ خود را بنماییم بدیشان، من و تو
من و تو بیمن و تو جمع شویم از سر ذوق
خوش و فارغ ز خرافاتِ پریشان، من و تو
طوطیان فلکی جمله شکرخوار شوند
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این غزل به توصیف لحظهای دلنشین و عاشقانه میپردازد که در آن شاعر آرزو دارد در کنار معشوقش با آرامش و جمالی خاص بنشیند. آنها در یک بستان زیبا و آباد، از باغ و آواز پرندگان بهرهمند میشوند. در این فضا، ستارهها و اختران به تماشای آنها مینشینند و آنها فارغ از زواید دنیوی، به شادی و اتحاد میرسند. شاعر به دنیای بزرگ عشق و بهشت ابدی اشاره میکند و میگوید که آنها میتوانند به صورت همزمان در مکانهای مختلف باشند و از زیباییهای زندگی لذت ببرند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
