

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۱۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۶
تن مزن ای پسر خوش دم خوش کام بگو
بهر آرام دلم نام دلارام بگو
پرده من مدران و در احسان بگشا
شیشه دل مشکن قصه آن جام بگو
ور در لطف ببستی در اومید مبند
بر سر بام برآ و ز سر بام بگو
ور حدیث و صفت او شر و شوری دارد
صفت این دل تنگ شررآشام بگو
چونک رضوان بهشتی تو صلایی درده
چونک پیغامبر عشقی هله پیغام بگو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به دعوت به گفتگو و بیان حال و احساساتش میپردازد. او از یک پسر میخواهد که به جای سکوت، از عشق و زیباییها سخن بگوید و دل را با حکایتها و شرح احوال خوش کند. او به این نکته اشاره میکند که زندگی و عشق باید با شجاعت بیان شود و حتی اگر ترسی در بیان وجود دارد، میتوان با کلماتی ساده و در قالبی قابل فهم، احساسات عمیق را انتقال داد. مولانا بر این باور است که یافتن معانی عمیق در جملههای ساده و بیپیرایه ممکن است و این نوع گفتوگو میتواند موجب رهایی و شادابی دل باشد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
