

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۲۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲۰
هله ای شاه مپیچان سر و دستار مرو
هله ای ماه که نغزت رخ و رخسار مرو
در همه روی زمین چشم و دل باز که راست
مکن آزار مکن جانب اغیار مرو
مبر از یار مبر خانه اسرار مسوز
گل و گلزار مکن جانب هر خار مرو
مکن ای یار ستیزه دغل و جنگ مجوی
هله آن بار برفتی مکن این بار مرو
بنده و چاکر و پرورده و مولای توایم
ای دل و دین و حیات خوش ناچار مرو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از معشوق خود با نگاهی دلباخته و ستایشآمیز دعوت میکند تا از دگیران دوری کند و در کنار او بماند. او بر موانع و مشکلاتی که بین آنها وجود دارد، تأکید کرده و بر محبت و نزدیکی تأکید میکند. شاعر با استفاده از نمادها و اشارات به شخصیتهای مذهبی و تاریخی، نشان میدهد که بیمعشوق زندگی معنایی ندارد. فضای شعر از عشق و نیاز به وصال تا رساندن پیام دوستی و انصراف از خصومت و کینه را به تصویر میکشد و در نهایت به اهمیت حضور محبوب در زندگی اشاره دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
