

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۲۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲۲
سر عثمان تو مست است بر او ریز کدو
چون عمر محتسبی دادکنی این جا کو
چه حدیث است ز عثمان عمرم مستتر است
و آن دگر را که رئیس است نگویم تو بگو
مست دیدی که شکوفه اش همه در است و عقیق
بادهای کو چو اویس قرنی دارد بو
ای بسا فکرت باریک که چون موی شدهست
وز سر زلف خوش یار ندارد سر مو
مست فکرت دگر و مستی عشرت دگر است
قطرهای این کند آنکه نکند زان دو سبو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر با اشاره به مستی و خوشی، به دو نوع مستی اشاره میکند: یکی مستی عشق و دیگری مستی فکر و تفکر. او به شخصیتی به نام عثمان اشاره میکند که در حال مستی است و میپرسد که اگر عمر محتسب را بخواهند، او کجاست. همچنین، مولانا به زیبایی و جذابیت عاشقانه میپردازد و اشاره دارد که فکر میتواند ریز و عمیق باشد ولی ممکن است از جاذبه عشق غافل بماند. در نهایت، شاعر به خواننده توصیه میکند که از گفتگو بپرهیزد و در این لحظه صرفاً از زیباییها لذت ببرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
