

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۲۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲۳
ای همه سرگشتگان مهمان تو
آفتاب از آسمان پرسان تو
چشم بد از روی خوبت دور باد
ای هزاران جان فدای جان تو
چون فدا گردند جاویدان شوند
ز آنک اکسیر است جان را کان تو
گاو و بزغاله و بره گردون چرخ
باد ای ماه بتان قربان تو
ز آنک قربانها همه باقی شوند
در هوای عید بیپایان تو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به بیان وصال و عشق به معشوق میپردازد و حال و هوای سرگشتگی و نیاز به محبت را به تصویر میکشد. شاعر از خدای خود میخواهد که باغ هستی را سرسبز و پرثمر نگه دارد و نعمتهای او را در زندگی جاری سازد. توصیفاتی از زیباییهای معشوق و تأثیرات آن بر جهان و دلها وجود دارد و نداهایی از اشتیاق و فدایی و همچنین تحولی در شخصیت بیان میشود. در نهایت، شاعر از عشق و خواست الهی سخن میگوید و در برابر جذبههای الهی قرار میگیرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
