

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۲۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲۹
ای غذای جان مستم نام تو
چشم و عقلم روشن از ایام تو
شش جهت از روی من شد همچو زر
تا بدیدم سیم هفت اندام تو
گفته بودی کز توام بگرفت دل
من نخواهم در جهان جز کام تو
منتظر بنشستهام تا دررسد
از پی جان خواستن پیغام تو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و اهمیت محبوب اشاره میکند و او را غذای جان خود میداند. عشق به محبوب باعث روشنی دل و فکر او شده و او را به انتظار پیغام محبوب نشسته است. شاعر اعلام میکند که جز محبوب، چیزی در این دنیا نمیخواهد و تمام توجه و دلمشغولیاش به او معطوف است. در پایان، حس انتظار و شوق برای رسیدن به محبوب در او نمایان میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
