

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۳۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳۹
رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو
گفتند خواجه عاشق و مست است و کو به کو
گفتم فریضه دارم آخر نشان دهید
من دوستدار خواجهام آخر نیم عدو
گفتند خواجه عاشق آن باغبان شدهست
او را به باغها جو یا بر کنار جو
مستان و عاشقان بر دلدار خود روند
هر کس که گشت عاشق رو دست از او بشو
ماهی که آب دید نپاید به خاکدان
عاشق کجا بماند در دور رنگ و بو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر به جستجوی محبوب خود در کوی او میپردازد و میفهمد که خواجه در حال عشق و مستی به سر میبرد. او میخواهد نشانی از خواجه بدست آورد، اما دیگران به او میگویند که عاشق باید به دلدار خود برود و از دنیا دوری کند. در ادامه، شاعر به تمثیلهایی اشاره میکند؛ مانند ماهی که برای زندگی در آب نمیتواند در خاک بماند و برف سردی که به آفتاب نظر دارد. در نهایت، او به مخاطب توصیه میکند که از دنیای مادی دوری کند و به جستجوی معنا و عشق حقیقی بپردازد، زیرا در این جستجو، میتواند به مقام و منزلت بالا برسد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
