

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۴۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴۷
مرا اگر تو نیابی به پیش یار بجو
در آن بهشت و گلستان و سبزه زار بجو
چو سایه خسپم و کاهل مرا اگر جویی
به زیر سایه آن سرو پایدار بجو
چو خواهیم که ببینی خراب و غرق شراب
بیا حوالی آن چشم پرخمار بجو
اگر ز روز شمردن ملول و سیر شدی
درآ به دور و قدحهای بیشمار بجو
در آن دو دیده مخمور و قلزم پرنور
درآ جواهر اسرار کردگار بجو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به جستجوی یار و حقیقت زندگی میپردازد و توصیه میکند که اگر کسی به دنبال گمشدهاش است، باید در مکانها و حالاتی چون بهشت، گلستان و زیر سایه درختان جستجو کند. او به زیبایی و عشق اشاره دارد و میگوید که در چشمهای پرخمار و در دوری از شمارش روزها، خلسه و نابودی را پیدا کند. شاعر تأکید میکند که کسی که دلنگرانی ندارد، مانند گلی در بهار نیست و باید به دنبال قرار و آرامش روحی باشد. در نهایت، او از عشق و نیاز به وجود یار میگوید و اشاره میکند که در نزد یار، همگان در کنار یکدیگر قرار میگیرند و برکات زندگی را میتوان یافت.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
