

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۵۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵۲
بیدل شدهام بهر دل تو
ساکن شدهام در منزل تو
صرفه چه کنم در معدن تو
زر را چه کنم با حاصل تو
شد جمله جهان سبز از دم تو
قبله دل و جان هر قابل تو
شد عقل و خرد دیوانه تو
بیعلم و عمل شد عامل تو
مرغان فلک پربسته تو
هر عاقل جان ناعاقل تو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر از عشق و دلباختگی خود به معشوق سخن میگوید و ابراز میکند که به خاطر او از همه چیز بیدل و خانهنشین شده است. او زیبایی و جذبه معشوق را در جهان و دلها میبیند و همه چیز را تحت تأثیر وجود او میداند. عقل و خرد او دیوانه عشق او شدهاند و حتی هنر و ادب نیز در برابر او ناتوانند. در ادامه، شاعر از مشکلات و چالشهایی که از عشق این معشوق به وجود آمده سخن میگوید و در نهایت از او درخواست میکند که پاداش عشقورزیاش را بنویسد تا بتواند آن را نقد کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
