

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۶۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶۰
طیب الله عیشکم لا وحش الله منکم
حق آن خال شاهدت رو به ما آر ای عمو
دست جعفر که ماند از او بر سر کوه پرسمو
شبه مهجور عاشق من وصال مصرم
دست او را دهان بدی شرح دادی از آن غم او
میکند شرح بیزبان یا ظریفون فافهموا
ما همان دست جعفریم فی انقطاع الا ارحموا
جنبشی که همیکنیم جمله قسری است فاعلموا
جنبش آنگه کند صدف که بود جفت جوهر او
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به ابراز احساسات عاشقانه و دلتنگی شاعر میپردازد. شاعر از خدای خود خواستار زندگی خوشی است و همچنین از محبوبش تقاضا دارد که به او توجه کند. او به خاطراتی اشاره میکند که باعث رنج و جداییاش شده و نشان میدهد که هر تحرک و جنبشی در زندگی او، باید حرکت مشترکی باشد برای یافتن جفت خویش. در نهایت، شاعر از دشواری بیان احساساتش میگوید و تلاشش برای انتقال مفهوم عشق را ابراز میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
