

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۶۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶۲
پرده بگردان و بزن ساز نو
هین که رسید از فلک آواز نو
تازه و خندان نشود گوش و هوش
تا ز خرد درنرسد راز نو
این بکند زهره که چون ماه دید
او بزند چنگ طرب ساز نو
خیز سبک رطل گران را بیار
تا ببرم شرم ز هنباز نو
برجه ساقی طرب آغاز کن
وز می کهنه بنه آغاز نو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به دعوت به نوگرایی و خوشحالی از تحول اشاره دارد. شاعر از شنیدن صدای نو از آسمان صحبت میکند و میخواهد تا از پسِ خِرَد، راز تازهای را بشناسد. او به ساقی سفارش میکند که نوشیدنی تازهای ارائه کند و از زهره، که همچون ماه زیباست، میخواهد که طرب و شادمانی ایجاد کند. همچنین، از زیبایی و جذابیت چهره فرد محبوب میگوید و عشق را به عنوان تحولی نو معرفی میکند که نیاز به توجه و پذیرش دارد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که احساسات و تجربیات عاشقانه باید نو و تازه باقی بمانند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
