

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۶۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶۸
یا عاشقین المقصد سیحوا الی ما ترشدوا
و استفتشوا من یسعد یلقون این السید
العشق نور مرتفع و السر نعم المکترع
نهر الهوی لا ینقطع نار الهوی لا تخمد
لا عشق الا بالجوی من کان فی سقم الهوی
ان قیل طار فی الهوا لا تنکرو لا تعبدوا
العشق ما فی رقه خیر لکم من عتقه
جفن بکا فی عشقه لا تحسبوه ترمد
امر المحبین انطوی امراضهم خیر الدوا
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل مولانا به عشق به عنوان مقصدی معنوی و نورانی اشاره میکند که انسانها را به سمت کمال و خوشبختی هدایت میکند. او عشق را نهر بیپایانی میداند که هرگز خشک نمیشود و آتش آن همیشه شعلهور است. مولانا تأکید میکند که تنها با عشق واقعی میتوان به شادی و تندرستی رسید و عشق در عین دشواری و رنج، حیاتبخش است. در این شعر، عشق به عنوان یک نیروی سازنده در زندگی و مقدمهای برای آگاهی و بیداری مطرح میشود، و به دوستداران عشق توصیه میکند که با ایمان و تلاش به دنبال آن باشند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
