

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۶۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶۹
الا یا ساقیا انی لظمن و مشتاق
ادر کأسا و لا تنکر فان القوم قد ذاقوا
اذا ما شئت اسراری ادر کأسا من النار
فاسکرنی و سائلنی الی من انت مشتاق
اضاء العشق مصباحا فصار اللیل اصباحا
و من انواره انشقت علی الاحجار احداق
فداء العشق ادوائی و مر العشق حلوائی
و انی بین عشاق اسوق حیث ما ساقوا
خذ الدنیا و خلینا فدنیا العشق تکفینا
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل با اشاره به عشق و شور و شوق ناشی از آن از ساقی میخواهد که شراب را برایش بیاورد و او را در حال مستی غرق کند. او به زیباییهای عشق اشاره میکند که شب را به صبح بدل میکند و دور از دنیای مادی، به معانی عمیقتر و روحانیتر عشق میرسد. شاعر میگوید عشق دنیا و لذتهای مادی را پشت سر میگذارد و در دنیای عشق، با کسانی که عاشق هستند، ارتباط و پیوند عمیقتری دارد. در نهایت، او به خوشیهای عشق و بهشتهایی که در آن ایجاد میشود، اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
