

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۳۰۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۵
کی باشد من با تو باده به گرو خورده
تو برده و من مانده من خرقه گرو کرده
در می شده من غرقه چون ساغر و چون کوزه
با یار درافتاده بیحاجب و بیپرده
صد نوش تو نوشیده تشریف تو پوشیده
صد جوش بجوشیده این عالم افسرده
از نور تو روشن دل چون ماه ز نور خور
وز بوی گلت خوشدل چون روغن پرورده
تا خود چه فسون گفتی با گل که شد او خندان
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر از نشئگی عشق و ارتباط عمیق خود با محبوب سخن میگوید. او خود را در دنیای عشق غرق کرده و به زیباییهای محبوب اشاره دارد، در حالی که او را بدون حجاب و پرده میبیند. شاعر رویارویی عشق و درد را توصیف میکند، که در آن شادی و گریه به موازات هم وجود دارند. او به تأمل دربارهٔ اندیشه و حکمت میپردازد و به تضاد بین نور و تاریکی، و زیبایی و زشتی اشاره میکند، در نهایت به این نتیجه میرسد که حقیقتی عمیقتر در این تضادها نهفته است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
