

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۳۰۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۸
یا رب چه کس است آن مه یا رب چه کس است آن مه
کز چهره بزد آتش در خیمه و در خرگه
اندر ذقن یوسف چاهی چه عجب چاهی
صد یوسف کنعانی اندر تک آن خوش چه
آخر چه کند یوسف کز چاه بپرهیزد
کو دیده ربودستش و آن چاه میان ره
آن کس که ربود از رخ مر کاه ربایان را
انصاف بده آخر با او چه کند یک که
زنهار نگهدارید زان غمزه زبانها را
کو مست بود خفته از حال همه آگه
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک عشق الهی میپردازد که آن را به شخصیت یوسف و چاه اشاره میکند. او از احساس دلتنگی و عشق عمیق خود صحبت میکند و به قدرت جذبهی معشوق اشاره میکند که میتواند جانها را تسخیر کند. شاعر تأکید دارد که دیدار شمس تبریزی، مشعل روشنی است که جانها را زنده میکند و او را به شعور و آگاهی از عشق حقیقی نزدیک میسازد. در نهایت، شاعر از وضعیت ناگزیر عاشق سخن میگوید که در این عشق، پیوندهایی عمیق و فراتر از دنیای مادی پیدا میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
