

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۳۴۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴۰
چنین میزن دو دستک تا سحرگاه
که در رقص است آن دلدار و دلخواه
همیگو آنچ میدانم من و تو
ولی پنهان کنش در ذکر الله
فغان کردن ز شیر حق بیاموز
نکردی آه پرخون جز که در چاه
درآ چون شیر و پنجه بر جهان زن
چه جنبانی به دستان دم چو روباه
ز بس پیوستگی بیگانه باشیم
سلامم زان نکردی بر سر راه
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف عشق و شوق میپردازد و به رقص دلدار اشاره میکند. او از مخاطب میخواهد که از دانستههای خود درباره عشق صحبت نکند و به ذکر خداوند بپردازد. پیام غزل این است که باید به جای ناله و فغان از جوهرهی عشق و قدرت الهی آموخت. در انتها، شاعر عاشقانه میخواهد در شبی خاص که عشق مهمان است، زیبایی را مشاهده کند و به عشق واقعی نزدیکتر شود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
