

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۳۴۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴۸
فریاد ز یار خشم کرده
سوگند به خشم و کینه خورده
برهم زده خانه را و ما را
حمال گرفته رخت برده
بر دل قفلی گران نهاده
او رفته کلید را سپرده
ای بیتو حیات تلخ گشته
ای بیتو چراغ عیش مرده
ای بیتو شراب درد گشته
ای بیتو سماعها فسرده
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و رنجی میگوید که ناشی از دوری معشوق است. یار خشمگین او را تنها گذاشته و این جدایی منجر به ایجاد فضاهایی آکنده از غم و تلخی شده است. شاعر با توصیف احساساتش، از عواقب جدایی مانند سردی در زندگی و بیحالی یاد میکند و به شدت دلتنگی و زبری حالش را به تصویر میکشد. در نهایت، او به یار ندا میدهد تا از پس پردهها بیاید و نور عشق را دوباره در زندگی او بیاورد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
