

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۳۷۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷۴
هله صیاد نگویی که چه دام است و چه دانه
که چو سیمرغ ببیند بجهد مست ز لانه
بجز از دست فلانی مستان باده که آن می
برهاند دل و جان را ز فسون و ز فسانه
بخورد عشق جهان را چو عصا از کف موسی
به زبانی که بسوزد همه را همچو زبانه
نه سماع است نه بازی که کمندی است الهی
منگر سست به نخوت تو در این بیت و ترانه
نبود هیچ غری را غم دلاله و شاهد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به تحلیل و توصیف عشق و تصوف پرداخته و تجلیات آن را به تصویر میکشد. شاعر با استفاده از تمثیلهای مختلف، از جمله قیاس عشق به سیمرغ و نقش آن در آزادسازی دل و جان از فریبهای دنیوی سخن میگوید. او بر این نکته تأکید دارد که عشق واقعی فراتر از ظواهر و بازیهای دنیا است و به دست الهی وابسته است. همچنین به تفکر و خیالات مادی و سفیهان اشاره میکند و تأکید میکند که در عشق حقیقی، بسیاری از موانع و محدویتها بیمعنا هستند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که تنها عشق واقعی میتواند آدمی را از قید و بندهای دنیوی رها کند و او را به سوی حقیقت رهنمون سازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
