

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۴۰۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۰۰
گل را نگر ز لطف سوی خار آمده
دل ناز و باز کرده و دلدار آمده
مه را نگر برآمده مهمان شب شده
دامن کشان ز عالم انوار آمده
خورشید را نگر که شهنشاه اختر است
از بهر عذر گازر غمخوار آمده
منگر به نقطه خوار تو آن را نگر که دوست
اندر طواف نقطه چو پرگار آمده
آن دلبری که دل ز همه دلبران ربود
اندر وثاق این دل بیمار آمده
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ حضور و تجلی عشق و زیبایی در زندگی و طبیعت است. با استفاده از تصاویری نظیر گل، خورشید و بهار، شاعر مفهوم عشق را به عنوان نیرویی زندهکننده و تحولآفرین معرفی میکند که زندگی و دلهای مرده را دوباره زنده میکند. عشق به عنوان روحی در خاکدان دنیا توصیف میشود و بهار عشق به بستان جان میآید، به طوری که گویی تمام موجودات این پیوند را احساس میکنند. این عشق، گرچه پنهان است، اما آثار آن نمایان شده و همه جا حس میشود. در نهایت، شاعر از دل میخواهد که به آگاهی از این حالت عشق توجه کند و خود را در این خبرها غرق کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
