

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۴۲۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۲۳
یا رشاء فدیته من زمن رایته
لست تقول اننی ارحم من سبیته
محرقنی برده کفی اذا دعوته
محتجب بصده عنی اذا اتیته
آه الیس ناظری مختلف لطیفه
آه الیس مهجتی مسکنه و بیته
قد زرع الفراق فی خدی بذر زعفر
وشت علی العیون من کثرة ما سقیته
قوسک حیث ما رمی السهم اصاب مقلتی
سهمک ظل من دمی یکتب قد کفیته
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف احساسات عمیق خود نسبت به معشوق میپردازد. او از فراق و دوری، آتش عشق را در دل خود حس کرده و رنجهای ناشی از جدایی را بازگو میکند. شاعر به معشوقش اشاره میکند و میگوید حتی زمانی که او را میبیند، احساس میکند که دلش در کنج تنهاییاش مستقر است. همچنین، او به تأثیر عمیق عشق بر چهرهاش و چشمانش اشاره میکند و همچنین از قدرت عشق که مانند تیری به قلب او اصابت کرده، سخن میگوید. این غزل به تصویر کشیدن درد و زیبایی عشق و فراق میپردازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
