

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۴۳۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳۲
ای رونق هر گلشنی وی روزن هر خانهای
هر ذره از خورشید تو تابنده چون دردانهای
ای غوث هر بیچارهای واگشت هر آوارهای
اصلاح هر مکارهای مقصود هر افسانهای
ای حسرت سرو سهی ای رونق شاهنشهی
خواهم که یاران را دهی یک یاریی یارانهای
در هر سری سودای تو در هر لبی هیهای تو
بیفیض شربتهای تو عالم تهی پیمانهای
هر خسروی مسکین تو صید کمین شاهین تو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و جاذبهٔ معشوقهاش اشاره میکند و او را به عنوان منبع زندگی و الهام توصیف میکند. او از ویژگیهای بنیادین عشق و تأثیر عمیق آن بر روح و جان انسانها سخن میگوید و بر اهمیت عشق در زندگی و فرهنگ تأکید میکند. با استفاده از تصویرسازیهای زیبا، حسرت و آرزوی وصال را نیز بیان میکند و به نقش معنا بخش عشق در عالم هستی پرداخته است. شاعر همچنین به تضادهای موجود در زندگی، از قبیل عقل و جنون، اشاره میکند و در نهایت به تقدیر و ستایش از معشوق پرداخته و او را بسیار فرای زندگی مادی میداند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
