

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۴۵۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵۰
در دل خیالش زان بود تا تو به هر سو ننگری
و آن لطف بیحد زان کند تا هیچ از حد نگذری
با صوفیان صاف دین در وجد گردی همنشین
گر پای در بیرون نهی زین خانقاه شش دری
داری دری پنهان صفت شش در مجو و شش جهت
پنهان دری که هر شبی زان در همیبیرون پری
چون میپری بر پای تو رشته خیالی بستهاند
تا واکشندت صبحدم تا برنپری یک سری
بازآ به زندان رحم تا خلقتت کامل شدن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و عشق الهی اشاره میکند و از حال و هوای روحانی سخن میگوید. او از دل خیالی که در آن عشق و لطف بیپایان وجود دارد، میگوید و توصیه میکند که در میان صوفیان باشد و از نعمتهای معنوی آشنا شود. همچنین، بر اهمیت بازگشت به درون و کامل شدن وجود انسان تأکید میکند و جهان را همچون رحم توصیف میکند که در آن روح به کمال میرسد. وجود جان را با استفاده از نمادهایی مانند "جعفر طیار" به تجلی نیروهای الهی و روحانی تبدیل میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
